ذره ذره مسخ شده ایم

افکاری خونابه مانند مغروقمان کرده اند!

یبوست زده شده ایم در تلاطم روزگار

و خانه هامان بواسیری است در کش و قوس عشق و سکس

لحظات استمناء هم دلهره آور است

اضطراب و لذت

استنباک

گند زده شده ایم از فوران بودن!

تکرار یک اندیشه ی بزرگ!

قطره ای از فوران تناسل!

که من شده است!

منی!

چه پست شده ایم و چه باک از پست بودن.

هرکس کو گم کرد اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

شاید شعرشو اشتباه گفته باشم ولی معناش درسته!

خطم کلام!

ما یه جورایی از یه حالت از خود بی خودی به وجود اومدیم. و نباید به خدا و دیگران خورده گرفت.شاید الان به جای آدم یه دستمال کاغذی منقرظ شده بودیم!